عبدالله مستوفى

274

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

ساعت توپ را زود انداختند . گفت : من مخصوصا قاضى عسكر « 1 » را ، با ساعتش ، مأمور كرده‌ام مواظب ساعات باشد كه پس و پيشى رخ ندهد . گفتم : در اين صورت ، بايد يقين كنم ، كه قاضى عسكر شما هم روزه نميگيرد ، و الا ، ممكن نيست دو ساعت روزه‌دارى خود را ، بدون هيچ جهت معقولى ، درازتر كند . امشب ، توپ سحر يك ساعت به فجر مانده افتاد . فردا ، باز سركار سرهنگ گرفتار تعرضات نيش‌دار من شد . خلاصه ، تا شب پنجم ماه بيك ربع اختلاف رسيديم . باز هم من دست برنداشتم ، بالاخره ، قاضى عسگر را تحت امر من گذاشت . قاضى ميگفت : ساعت من ظهر كوك است . در تقويم‌ها ساعات توپ سحر را با ساعت غروب كوك تعيين ميكنند . به اين جهت اين اختلاف حاصل مىشود ، من ، براى رفع اين عذر ، جدولى ترتيب دادم ، كه ساعات توپ سحر را با ساعت ظهرى تعيين ميكرد . از شب هفتم كار روبراه شد ، و آن سال ، با اين جد و جهد ، كار سروصورت حسابى گرفت . البته ، در سنوات بعد ، رؤساى عدليه ، اعم از اينكه روزه ميگرفتند يا نميگرفتند ، جرأت اين قبيل اظهارات و اعتراضات را ، بر تيمسار سرلشكر شيبانى ، كه گذشته از سرلشكرى والى هم بود ، نداشته‌اند ، و سركار سرهنگ چاله‌پرسكى « 2 » هم ، كه تازه ، به جهت شباهت اسمش باسم روسى ، تغيير نام خانوادگى داده ، و سرهنگ اقصى موسوم شده ، و در همشهرىگرى ، نفس نفيس سرلشكر شيبانى بود ، اعتنائى به حرف كسى نداشته ، و توپهاى افطار و سحر آنجا هم ، مثل ساير جاهاى كشور ، بىترتيب و الكى شده است . امير المؤمنين سلام اللّه عليه ميفرمايد : « كما تكونوا يولى عليكم » قول منتسكيو ( هر قومى سزاوار همان حكومتى است كه دارد ) هم ترجمهء همين فرمايش مولى است . من يقين دارم ، كه اگر دولتيان ، بيمحابا از كارهاى بىرويهء حكومت پهلوى انتقاد ميكردند ، يا لامحاله

--> ( 1 ) - قاضى عسكر از اسمش پيداست كه از اختراعات حاجى ميرزا حسين خان مشير الدوله سپهسالار ناصر الدين شاه است ، كه آنمرحوم از عثمانيها تقليد كرده و با همان اسم اين واحد را بر قشون ايران افزوده است . در دورهء اين سپهسالار هر فوجى يكى دو تا و گاهى بيشتر قاضى عسكر داشت . كار اين آقايان كه در لباس روحانى هم بودند پيشنمازى و مسأله‌گوئى براى سربازان بود . در دورهء وزارت جنگ كامران ميرزاى نايب السلطنه كه همهء كارها بىترتيب بود اين شغل هم تقريبا موقوف مانده بود . در اوائل دورهء وزارت جنگ سردار سپه اين شغل بازروئى گرفت ، ولى نه در افواج ، بلكه در پادگانها يك شخص باسم قاضى عسكر بود ، ولى بعدها كه ميخ استقلال سردار سپه قرص‌تر شد اين رسم و اين شغل هم متروك گشت . ( 2 ) - پرسك ، در اصطلاح كاشى ، بمعنى پرستو . و چلچله ، و چاله پرسك اسم دهى در كاشان است . سركار سرهنگ ، در اوايل امر ، كه اسم روسى در قزاقخانه وجهه‌اى داشته ، اسم اين نقطه را كه شايد مسقط الرأسش هم بوده ، به جهت شباهت باسم روسى ، براى خود ، اسم خانوادگى اتخاذ كرده ، و بعدها ، كه كورس روس مآبى در نظام جديد پائين افتاد ، تغيير اسم داده ، خود را اقصى خواند . خدا رحمتش كند ! شخصى حقه‌باز و از آنها بود ، كه خوب ميتوانست رئيس خود را بخويش معتقد و « آهو » كند ، و خود را در انظار نمايندهء قدرت او قلم بدهد .